دلنوشته های من
 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

مردی برای اصلاح به ارایشگاه رفت در بین کار گفتگوی جالبی بین انها در مورد خدا صورت گرفت.

ارایشگر گفت: من باور نمیکنم خدا وجود داشته باشد

مشتری پرسید چرا؟

ارایشگر گفت: کافیست به خیابان بروی وببینیمگر میشودبا وجود خدای مهربان اینهمه مریضی ودرد و رنج وجود داشته باشد؟

مشتری چیزی نگفت واز مغازه بیرون رفت به محض اینکه از ارایشگاه بیرون امد مردی را در خیابان دید با موهای ژولیده و کثیف با سرعت برگشت وبه ارایشگر گفت: میدانی به نظر من ارایشگرها وجود ندارند!

مرد با تعجب گفت:چرا این حرف را میزنی؟من اینجا هستم و همین الان موهای تو را مرتب میکنم .

مشتری با اعتراض گفت:پس چراکسانی مثل ان مردبیرون از ارایشگاه وجود دارند؟

ارایشگر گفت:ارایشگرها وجود دارندفقط مردم به ما مراجعه نمی کنند .

مشتری گفت:دقیقا همین است خداوجود دارد فقط مردم به او مراجعه نمیکنندبرای همین است که اینهمه درد و رنجدر دنیا وجود دارد....

 

 

غصه نخور دلم... هر کسی جایگاهی داره که درکش برای همگان دشواره...

اگه تو رو شکستن...چون میخواستن کوچیک بشی...درست به قدر فهم و درک خودشون.

[ ۱۳٩۱/٦/٥ ] [ ۸:٥٤ ‎ب.ظ ] [ یلدا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

من و شبهای سرد دلتنگی .. من و تصویر تنهایی .. من و تکرار .. من و دیوار .. من و آوار ..
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب